آغاز می شود بهشت برای تو

شخصی

اردیبهشت ، این دومین فرزند هر سال ، میقات عاشقی سبزه هاست ؛ سبزه هایی که در دامن فروردین سر از خاک بیرون آورده بودند ؛ امروز هر یک جوانی رعنا شده و در چشم خورشید می خندند ؛ گرمای عاشقی از خورشید ، سایه های تنهایی را در بر می گیرد و می سوزاند ما ها را که نمی خواهیم حس سبزه ها را بپذیریم ...

درخت های کاج ، قد کشیده اند ؛ تا بر آورند برگ های نو ، داستان دو کاج ، از اول نوشته می شود ؛ این بار چرخ پروین ، شاخه های به هم گره خورده کاج ها را نشان می دهد. دست هایشان را بر شانه یکدیگر گذاشته اند اما سرشان را به شانه دیگری تکیه نمی دهند ؛ داستان کاج ها ، داستان دو عاشق مغرور است !

به خودت می آیی و در جاده ای ایستاده ای ؛ یک طرف به مستی بهار نارنج ، دیگری به سمت بیدهای مست ؛ به بالا که بنگری ، زرد است اما خورشید نیست ؛ ارتش گل های زرد ، صف کشیده اند ؛ جاده عاشقی را به زیر گذر مبدل نموده اند ..

سبزه ها به هم گره می خورند ؛ جوانه هایشان خاک را می شکافد ؛ شقایق ها گل می دهند و باد بهاری ، بیدها را با خود می رقصاند ؛ همه چیز آماده است تا عاشق شوی ؛ عاشق طبیعت ...

ahmadreza instagram تصاویری که ازشون ایده گرفتم رو در اینستاگرام من ببینید

دولت پاینده شدم

مدرسه نوشتشخصی

آفتاب چند روزی است که اینطرف ها یکه تاز به آتش کشیدن شهر شده ؛ لابد می خواهد از تنور داغ انتخابات کم نیاورد ؛ نوبر است ؛ سه کاندید واقعی و سی سپر ! خدا کند یکی از این ارتش کاندیداها مثل من دولت پاینده بشه :)

آموزش و پرورش هم عزمش را جزم کرده ؛ ما بی چاره دانش آموزان را به چالش آفتاب عالم تاب ، با زبون روزه با برگزاری امتحانات همزمان با آغاز رمضان دعوت کند ؛ خدا ایدئولوژیستش را با صدام یزید کافر محشور بفرماید :))

بهارها سبز شدند ؛ گل ها برگ جدید آورده اند ؛ خدا کند ما مردم ، به تقلید ناقص از طبیعت ، دم در نیاوریم :)

+ بشنوید ؛ تنها موسیقی که می تواند حس و حال عبور از بین درختان نارنج برای رسیدن به مدرسه را توصیف کند !

پدر باید قوی باشد

شخصی

مهربان ترین پدر دنیا ، تنهای تنها ، کیسه را بر دوش می گذاشت و به دیدن کودکانی می رفت که وجود او را با هیچ چیز در دنیا ، عوض نمی کردند ؛ کوچه های شهر ، معنی یتیم را نمی فهمیدند ؛ صدای خنده های پسر بچه هایی که با او بازی می کردند ؛ از چند کوچه آن طرف تر هم شنیده می شد ؛ پدر بودن کار راحتی نیست !

پدر ، باید خیلی قوی باشد ؛ قوی تر از هر وزنه بردار و کشتی گیر دیگری ؛ آن قدر قوی که با اینکه دروازه خیبر را با یک دست از جا در می آورد ؛ موقع کشتی با پسربچه ها ، برنده نشود ...

تولد پدری خدایی ، از خانه خدا مبارک heart

شما چطور ؟!

روزمرهشخصی

نگاهی به لیست بلند و بالای انتخاب ریاست جمهوری می اندازم ؛ خدا قوت دلاوری به کسانی که ده بیست سال است توی انتخابات شرکت می کنند و آخر هم نمی شوند می گویم . وعده ها هم که از فیلم های علمی تخیلی الگو گرفته شده ؛ مردم قدرت خرید ندارد ؛ وعده صد تومان یارانه بیشتر می دهند ؛ دارو در کشور نیست ؛ قول رشد های سی چهل درصدی می دهند . قربان همان شورای دانش آموزی خودمان که نهایت وعده هایشان تاسیس پارک آبی در مدرسه است و به این هجمه از تخیل نمی رسد :)

پناه بر خدا از دولتی که بعضی ای این نامزدها رئیس جمهورش باشند ... پناه بر خدا

سیزده را به در

شخصی

حاجی فیروز ، که این روزها زیاد هم خریدار نداشت ؛ کم کم باید بساط دایره و دف خود را جمع کند و گلایه هایش از مردم همیشه ناراحت ما را پشت خنده همیشگی است پنهان کند و برود و منتظر بماند تا سال دیگر خدا چه بخواهد ...

امیدوارم این سیزده را که به در رفتیم ؛ اول به خودمان بیاییم ؛ دو هفته به سرعت دو روز گذشت ؛ مطمئنا گذشتن دو سال هم بیشتر از همین قدر طول نمی کشد ؛ دست روی دست می گذاریم و همه چیزمان را تلف می کنیم ؛ بعد با ذوق می گوییم ؛ بیست سال پیش ، آخرین باری که از ته دل خندیدم ؛ انگار همین دیروز بود .

زمین ، هنوز دارد چهار میلیارد و پونصد و شصت و هفت میلیون و دویست و چهل و یک هزار و سیصد و نود و ششمین بهار زندگی اش را جشن می گیرد . آسمانش از خوشحالی یواش یواش اشک شوق می ریزند و زمین در آن آب تنی می کند و ده بیست تا گنجشک خیس بیچاره را برای رسیدن به سیزده به در معطل می گذارد .

سیزده به در

امسال موقع گره زدن سبزه ها ، اون هایی که با گذشتن دو هفته از سال تحویل ، هنوز تحویل نشدن ، از خدا بخوایم ، یک قطره از طراوت بی نهایت وجودش رو که با رسیدن بهار به روی طبیعت می پاشه ؛ به ما هم ببخشه :)

 

+بشنوید ؛ تکراری و بی نظیر