فیزیک محافظه‌کار

مدرسه نوشت

معلم درباره قانون القای الکترومغناطیسی فارادی و قانون لنز و صحبت می‌کرد و از ارتباطش با جامعه بشریت گفت ارتباط جالب و عجیبیه. تعریف این قانون به این صورته که هرگاه شار مغناطیسی که از یک مدار بسته می‌گذره تغییر کنه؛ در اون نیروی محرکه الکتریکی القا میشه که اندازه اون با اندازه تغییرات شار متناسبه. (نفهمیدید؟ عیب نداره ما هم به زور فهمیدیم :) به زبان ساده یعنی اینکه هر گاه تراکم خطوط میدان مغناطیسی گذرنده از یه حلقه تغییر کنه؛ اون حلقه برای مقابله با این تغییر یه میدان دیگه بوجود میاره. حالا اگه این تغییر کاهشی باشه؛ حلقه میدان رو تقویت میکنه تا به حالت قبلی برگرده و اگه افزایشی باشه اونو ضعیف میکنه. به عبارتی حلقه ما محافظه‌کاره و از تغییرات استقبال نمی‌کنه و به دنبال پایداری هست! اما این چه ربطی به جامعه داره؟

هاینریش لنز

ادامه‌مطلب

ایرانی که مرکز جهان نیست!

شخصیروزنامه

توی مترو، تاکسی، صف نونوایی و ... حتما چندتایی از این جملات را شنیدید: "الان چشم دنیا به ماست ببین با تحریمای آمریکا جا می‌زنیم یا نه!" "میدونستی 99.9 درصد دانشمندای ناسا ایرانین؟" "شما برو اروپا تعداد ایرانیاش از خودشون بیشتره. اینقدر که ایرانی اونجا هست از هیچ جای دیگه نیستن. من خودم 50هزار سال اروپا بودم. پروازم همین 30ثانیه پیش از لندن نشست!" و قص علی هذه.

تماشاچیان ایرانی در دبی

ولی واقعا این حرفا تا چه حد واقعیت داره؟ آیا مردم دنیا از عبادت‌گاه‌های بودایی چین تا سواحل آفتابی غرب آمریکا دارن لحظه به لحظه دلاوری‌ها و حماسه‌سازی‌های ملت قهرمان ایران! رو نگاه می‌کنن؟ آیا واقعا ایرانی‌ها از خرطوم فیل افتادن و قومی برگزیده، فوق‌العاده باهوش، موفق، حیرت‌انگیز، سوپرمن، بتمن و حتی اسپایدرمن هستند؟ آیا تعداد مهاجرین ایرانی در کشورهای مهاجرخیز بیشتر از بقیه ملت‌هاست؟ ریاضی می‌تونه جوابی بر تمام این مشکلات باشه. البته ما فراموش نمی‌کنیم که به قول ساندرز مک‌لین: "ریاضیات صحیح هست ولی صادق نیست". 

ادامه‌مطلب

شرحی بر مسابقات فرهنگی هنری آموزش و پرورش

مدرسه نوشتچندقسمتی

این مطلب رو خیلی وقت پیش باید می‌نوشتم. اگه دانش‌آموز بودید یا هستید؛ با این مسابقات آشنایی دارید. مسابقاتی که وقتی اسمش رو می‌شنوید یاد سرودهای دسته‌جمعی و تئاترهای اغلب لوس و بی‌مزه دهه فجر می‌افتید ولی واقعیت ماجرا چیز دیگه‌ایه. به دلیل درازا و پهنای این موضوع، این شرح روایت و نقد رو در قالب 3 پست منتشر خواهم کرد.

دوره

برای شروع، بهتره با توضیحی درباره ماهیت این مسابقات و اتفاقاتی که در طول مراحل مختلف میفته شروع کنم در مطلب دوم از سیر تا پیاز رشته‌ای که خودم شرکت کردم (وبلاگنویسی) خواهم نوشت و مطلب سوم هم به پیشنهادات و انتقادات و داد و بیداد و گیس و گیس‌کشی اختصاص خواهد یافت!

ادامه‌مطلب

با پنبه سر بریدن!

روزمره

تقریبا اواسط تابستان که می‌شود؛ پرنده‌های والد، جوجه‌هایی که حالا پشت لبشان سبز شده را با اُردنگی از لانه بیرون می‌اندازند تا بروند و برای خودشان سرپناه و نان حلال دست و پا کنند! در واقع به همین علت هم هست که معمولا این‌طور مواقع پرنده‌ها به گوشه و کنار خانه‌ها پناه می‌آورند و آن‌جا لانه‌ می‌سازند. امسال یکی از همین پرنده‌ها هم به تور ما خورد!

نمی‌دانم این یکی خام و بی‌تجربه بود یا کلا قمری‌ها احمق تشریف دارند که آمد و کنار در ورودی لانه کرد! سه چهار بار به دلایل مختلف لانه نیمه‌کاره‌اش خراب شد و وقتی هم که توانست با مشقت زیاد و وام مسکن(!) صاحب لانه شود؛ رفت و آمد ما اسباب ترسش بود. اگر احدالناسی از کنار لانه‌اش عبور می‌کرد؛ کرک و پر می‌ریخت و پرواز می‌کرد و می‌گریخت. کمی که زمان گذشت؛ با ما آدمی‌زادها صمیمی‌تر شد و خلاصه اینکه ای روزها توی سرش هم بزنی؛ نمی‌ترسد و فرار نمی‌کند!

زمانی ضربه می‌خوریم که احساس امنیت می‌کنیم

همه این چرندیات را گفتم تا به اینجا برسم که خود ما آدم‌ها، ما که منم‌ منم‌هایمان گوش عالم را کر کرده هم دست کمی از این پرنده‌ها نداریم! تا وقتی صمیمی نشده‌ایم؛ حواسمان به همه چیز هست. مراقب خطرات هستیم و با احتیاط قدم بر می‌داریم. ولی وقتی یخ‌مان آب شد؛ سرمان را هم ببرند صدایمان در نمی‌آید. بیخود نیست که حافظ می‌گوید:

مـن  از  بیـگانگان  دیگر  ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

نکته عجیبی است. ما دقیقا زمانی ضربه می‌خوریم که از جانب کسی احساس امنیت کنیم!‌ این‌ها در رابطه‌های عادی روزانه شاید مشکلات زیادی بوجود نیاورد ولی وقتی بحث یک کشور می‌شود؛ قضیه فرق می‌کند. شاید آن‌قدر که حکومت‌ها از بزرگ‌ترین متحدین‌شان ضربه خورده‌اند؛ از قوی‌ترین دشمنان آن را لطمه ندیده‌اند. این یک درس طبیعت است. بیشتر از اینکه از دشمنان‌مان بترسیم؛ باید مراقب حرکت دوستان‌مان باشیم!

چرا وبلاگنویسی !

چندقسمتی

این مطلب قسمت دوم «شبکه اجتماعی، پیام‌رسان، وبلاگ» هست؛ توصیه‌ می‌کنم قبل از مطالعه این، اون رو هم بخونید!

اگر شما هم وبلاگ‌نویس هستید؛ حتما این سوال رو به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از دور و بری‌هاتون شنیدید! احتمالا با افرادی برخورد کردید که توصیه کردند به جای وبلاگ کانال تلگرام، پیج اینستاگرام یا صفحه فیس‌بوک بزنید (و احتمالا شما هم خیلی دلتون خواسته اونا رو خفه کنید :) ) تا مدت‌ها جواب درست و حسابی‌ای برای این افراد نداشتم ولی الان دلایل خودم رو دارم!

ادامه‌مطلب