به قداست قلم

شخصی

بیچاره قلم، اگر رادیوبلاگی‌ها (خدا رفتگانش را بیامرزاد و ماندگانش را عمر جاودان دهاد :) یادی از او نمی‌کرد؛ گوشه‌ای خاک خورده و تنها می‌افتاد و تولدش را در انتظار مرگی که در چند قدمی‌اش ایستاده به فراموشی می‌سپرد؛ هرچند یک روزی گذشته اما خواندن این مطلب خالی از لطف نخواهد بود! 

 

طراحی شده توسط احمدرضا - روز قلم

طراحی شده توسط احمدرضا - روز قلم

ادامه‌مطلب

بابا نیامد

شخصی

علی‌جان! اشک یتیمان کوفه را چه کسی غیر از دستان تو پاک می‌کند؟ امشب کسی نیست که بچه‌ها را در آغوش خود آرام کند. نخلستان‌ها بهانه‌ات را می‌گیرند. لبان چاه‌ها از دلتنگی مثل لبان حسینت خشکیده است. محراب مسجد کوفه بوی تو را می‌دهد؛ اما امشب کسی نیامد تا فرشته‌ها پشت سرش به معراج بروند...

شهادت امام علی

پوستر شهادت امام علی - طرح از احمدرضا

علی جان! شکاف کعبه خون می‌گرید. تو که رفتی، خیبر دل‌هایمان از جا کنده شد. وقتی که نیستی؛ آن‌هایی که در کنارت تاختند؛ بر پسرت می‌تازند. آن‌ روزها، قرآن را بر نیزه کردند و جلویت ایستادند. امروز اسمت را بر نیزه کرده‌اند و مقابلت هستند. این بازار شام، پر از معاویه است. دستمان را بگیر تا دستمان را نبسته اند...

منطق بی‌منطقی

روزمرهشخصی

قطار مرگ‌بار امتحانات، کم‌کم به آخر خط نزدیک می‌شود. معلم زیست‌شناسی که نحوه راه رفتنش نشان می‌دهد دارد تمام سعیش را می‌کند که دیده نشود؛ مثل ماه شب چهارده توسط دانش‌آموزان رؤیت می‌شود. پاکت سراسر مهر و موم شده‌ای که دو دستی آن را چسبیده است؛ چیزی جز برگه‌هایی که برخلاف گذشته سریع تصحیح شده‌ند نمی‌تواند باشد.

ترجیح دادم به جای نزدیک شدن به دبیر، خلاصه گفت و شنودها را از نقال‌های مدرسه که تعدادشان هم الحمدلله کم نیست بشنوم. طولی نکشید که نقل قولی از معلم، ابروهایم را به هم بدوزد:

سوال شماره n رو اگه اکثرا غلط نوشته باشن؛ نمرش رو به همه میدم !

در واقع به‌طور ساده‌تر، یعنی اگر همه اشتباه کرده باشند؛ پس کارشان درست است! این حرف نمونه ساده شده حرف و حدیث‌هایی است که همه‌مان در جامعه می‌شنویم. طرف کنتور برق را جوری دست‌کاری کرده که کل اختراعات ادیسون مرحوم را زیرسوال می‌برد؛ آن وقت کافی‌ست معترض بشوی که زرنگ‌بازی حضرت‌عالی، دزدی‌ست تا با هجمه‌ای خفه‌کننده از جملاتی نظیر :«همه میلیاری می‌خوردن اینم روش !» روبرو شوی...

به قول سعدی علیه الرحمة:

خانه از پای بند ویران است

خواجه در بند نقش ایوان است

زمانی که نباشی

بازنشرشخصی

در این تنور خورشید، دستمانم سردشان شده است؛ زمانی که نباشی کسی نیست که آن‌ها را محکم میان دستان خود بگیرد. اگر تو بودی ؛ آن‌وقت شاید از گرمای نفست، خون دوباره به دستان یخ‌زده‌ام بر می‌گشت. اما با آتشی که به دلم می‌اندازی چکار کنم؟!

نگاهت بوی هندوانه‌های خانه پدربزرگ را می‌دهد. خواستم کمی بچشم؛ ندانستم در رویای چشمانت غرق شدم. فقط منم و تو. من ایستاده‌ام این پایین و اشک حسرت، صورتم را می‌سوزاند و تو روی لبه بام نشسته‌ای و موهایت را می‌چینی و آن ریسمان طلا را با دستانت به رقص در می‌آوری. می‌نشینی و موهای چیده شده‌ات را به هم می‌بافی با زه کمانت عوضش می‌کنی.

اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

تایپوگرافی: احمدرضا

و من این پایین، چشم در چشم آفتابی که قرن‌هاست بر لبه بام نشسته و طلوع نمی‌کند. به انتظار نشسته‌ام.

تیری را در کمان می‌گذاری و به سمتم نشانه میگیری صبا آن را در در هوا می‌قاپد و در قلبم فرو می‌کند. دوباره برای آخرین بار گرما مرا در آغوش می‌گیرد. زیر لب به خنده و بغض می‌گویم:

تیر، رقاصه شعله‌ها، قبل از اینکه از راه برسد؛ تیرش را پرتاب کرد

الله اکبر

شخصی

من خدایی دارم؛ که صدایش از گلوله‌های شما بلندتر است. خدایی که بخشش از دلارهای نفتی شما بیشتر است. خدایی دارم که از دوستان شما قوی‌تر است. خدایی که از همه مادرها مهربان‌تر است. تعداد فرشتگانی از نیروهای شما بیشتر است.

خدایی هست که از همه شما بزرگ تر است و من آن خدا را دارم. چرا از شما بترسم ؟!

پ.ن : در پی جنبش مردمی تکبیر در پاسخ به حمله تروریستی امروز