حرفه‌ای باید

بازنشرکتاب

هرکاری که بخواهیم جدی شروع کنیم اما آغازی سفت‌وسخت در آن نداشته باشیم؛ بی بروبرگرد محکوم به شکست است؛ حالا این‌کار می‌تواند آب دادن گلدان‌های مادربزرگمان باشد؛ یا آپولو هوا کردن یا حتی مهم‌تر از همه این‌ها، کتاب خواندن !

خیلی‌‌ از ما (حتی خود من تا چند هفته پیش) فکر می‌کنیم می‌توان روی مبل لم داد و کتابی به دست گرفت و با توهم کتاب‌خوان حرفه‌ای بودن؛ خوش‌حال بود ! درحالی که هر کاری ، محیط خودش را می‌طلبد! با مثالی، چرندیاتم را برای‌تان قابل هضم‌تر می‌کنم :

فرض کنید می‌خواهید یک فوتبال‌یست حرفه‌ای شوید؛ آیا با تمرین در حیاط خانه (که این روزها به زحمت می‌توان نام بالکن برآن گذاشت) به جایی می‌رسید ؟ طبیعتا نه ! چون‌که تمرین فوتبال، پیش‌نیازهای خودش را می‌خواهد؛ مثلا زمین باز ، وجود چند بازیکن دیگر و قس علی هذا ...

کتاب‌خواندن هم در این مورد، با فوتبال بازی کردن فرقی ندارد؛ محیط آرام کتابخانه، در کنار چندین نفر که مانند شما، به زبان خود استراحت و ذهن خود را نرمش می‌دهند؛ به دور از صدای وسوسه‌انگیز رسانه ملی و تلگرام خانمان‌سوز، در امان از صدای ناله دختر همسایه‌تان که برایش خواستگار نمی‌آید ؛ به مطالعه می‌پردازید! اما چرا کتاب‌خانه ؟

ادامه‌مطلب

اردی وعده‌ی بهشت

شخصی

کم‌کم نصف ساعت شنی بهار هم خالی شد .چه زود گذشت برای ما و چه دیر برای آنکه به وعده‌های هزاررنگ انتخاباتی دل‌خوش کرده بود که ببیند اگر فلانی رای بیاورد ؛ امسال بچه‌اش را با پیرهن نو به مدرسه می‌فرستد یا نه !

دانه‌های ساعت‌شنی دانه‌دانه فرو می‌ریزد . مردم یکی یکی می آیند و رأی می‌دهند. در خیابان جای سوزن انداختن نیست ؛ همه کرکره مغازه‌های خود را پایین کشیده اند؛ به‌جز یک نفر ! پیرمرد کتاب‌فروش ، تک و تنها ، دستمال بدست کتاب‌های خاک گرفته را نوازش می کرد. کلاهش را کمی جابه‌جا کرد و صدای ضبط قدیمی‌اش که در فریاد جمعیت محو می‌شد را زیادتر کرد. کتابی را برداشت و با افسوس به آن نگاه کرد. به زحمت عنوان خاک گرفته اش را پاک کرد. زیرلب گفت : اگر کسی خوانده بودش ؛ مدرس سیلی نمی‌خورد.

نگاه خسته‌اش به کتاب دیگری افتاد توی دلش گفت اگر این یکی را هم خوانده بودند ؛ برای چارتا سیاست مدار این‌طور به جان خواهر و برادر خودشان نمی‌افتادند ...

مونوگرافی

فریاد رادیو به زحمت شنیده می شد : مرنجان دلم را ...

هفت هزار صفحه کتاب

روزمرهشخصی

پیش نوشت : چیزهایی که در این مطلب گفته می شود ؛ تجربیات شخصی من هستند ؛ به عنوان مطلب مشاوره ای به آن نگاه نکنید ! اگر حوصله خواندن تمام متن را ندارید ؛ خواندن تنها بخش سوم هم می تواند مفید باشد !

تابستان در راه هست و شروع تابستان ، ینی شروع 1200 ساعت وقت کاملا آزاد (غیر از کلاس و خواب و ...) ، اینکه بخواهیم این تابستان های برگشت ناپذیر را صرف شبکه های ناتمام اجتماعی ، گیم و روزی 4 5 ساعت ولگردی کنیم ، کمی دور از عقل به نظر می رسد ؛ به هر حال ، چیزهایی هست که همیشه نمی شود یاد گرفت و تنها فرصت آن در تابستان پیش می آید ؛ آن هم نه همه تابستان های عمرمان !

برنامه ای که من تابستون پارسال بصورت آزمایشی اجرا کردم و بصورت حیرت انگیزی هم موفق شد ؛ شروع برنامه ریزی برای کتاب خوانی بود ؛ در واقع می خواستم بسنجم که این توصیه هایی که سیاست مداران و دانشمندان و ... درباره کتاب خواندن کرده اند ؛ برای لایک جمع کردن بوده است یا واقعا چیزی را در کتاب خواندن حس کرده اند .

قبلا مطالعه می کردم اما مطالعه جدی نداشتم ؛ برای همین تصمیم گرفتم ، با رمان های جذاب شروع کنم تا وقتی که روی دور افتادم ، برای کتاب هایی که ممکن هست در ابتدا خسته کننده به نظر برسند ، آمادگی داشته باشم .

ادامه‌مطلب